زیر بارون
همه هستیم داره نم نم

می چکه از توی چشمام
یه دیونم
که اینو بهتر از هر آدم عاقل
توی این دنیا می دونه
می دونه قلب آدم ها
چیه از شیشه و نور
که غبار حرفای تو
نور اون رو می پوشونه
یه نگاه ساده تو
اون رو راحت می شکونه
همه هستیم داره نم نم

می چکه از توی چشمام
یه دیونم
که اینو بهتر از هر آدم عاقل
توی این دنیا می دونه
می دونه قلب آدم ها
چیه از شیشه و نور
که غبار حرفای تو
نور اون رو می پوشونه
یه نگاه ساده تو
اون رو راحت می شکونه
سلام ای پدر ای هورمزد می خواستم از شما خواهشی داشته باشم! ای پدر من به عنوان دختر ته تقاری شما می خواستم حال که چند روز مانده به روز جشن من ,به جهان بالا رفته و گشتی بزنم و بازگردم ,خواهش دارم اجازه بفرمایید
- دختر جان ،زمانی دیگر
- نه پدر من خواهش دارم
- اگر بروی خود می دانی ،اگر دچار اسکیزوفرنی یا افسردگی شدی با خودت است
- باشد شما بگذارید
آه چه زیباست این خیابان چه نام دارد چقدر این انسانها در رفت و آمدند حتم دارم که خود را دارند برای ما آماده می کنند ؛چه مردمان خوبی هور مزدا نگاه دارشان باش که تا این حد پایبند ما و آیین مایند وچه شکوه مند آن را بر پا می دارند
- آه چه زیبایند و چه شیک و با کلاس هستند!!!اما نامشان چیست؟
-ای مرد ، نام این سرخ رنگ چیست؟
-اینا رو میگی خانم، اینا قلب هستند
- قلب دیگر چیست ؟ آ ... فهمیدم به به دارید خود را برای روز خاصی آماده می کنید ؟
- بله ، اینا هم برای همون روز واسه یه روز خیلی مهم ....
- به به عجب مردم خوبی گشتی بزنم ببینم دگر چه می بینم آه خدای من این حیوان ها چگونه اینجایند و به مردم حمله نمی کنند؟ چه جعبه ها ی زیبای از این قلب ها هم درون آن است!!
- هی تو آن جعبه را به من بده ، سپاس
- هی ، خانم کجا ، البته قابل شما رو نداره اما ..پولش
- یعنی چه پولش؟
- یعنی 20000 هزارتومن
- چه ؟یعنی چند دریک ؟
- خانم بده به من تو خریدار نیستی !
- یعنی چه تو باید این را همین گونه یا به عنوان پیشکش به ما بدهی !
- برو بابا دلت خوشه
- ما می رویم هورمزد تو را ادب کناد !!.... اینها مگر مرا نمی شناسند ؟ شاید این تازه وارد از دگرملل است
خوب ، حال که مهر در دل آسمان آبی جای گرفته زمان آن فرا رسیده که غذای بخوریم
- مرد بیا از تو پرسشی دارم
- بفرمایید
- در کجا می توان غذای خورد ؟
- برو جلوتر یه فست فود هست
- چه هست؟ عجب نامی دارند این آشپز ها
- چی میل دارید
- هات داگ میل دارید پیتزا یا چیزبرگر یا استیک گوشت........
- اینها دیگر چیست؟ غذای کدام ملت است
- همه جا ایتالیا...
- همان مرغ بریان دربار خودمان را بیاور
- آه هورمزدا اینها دگر که هستند
- هی تو به اینجا بیا، آری تو،از کدام ملت هستی ؟
- چی میگی خانم خوب معلوم ایران
پس چرا گیسوانت همچون قوم بربر گردیده؟ آیا در میدان نبرد بوده ای که شلوارت این چنین پاره گشته است ؟
- نه خانم چی میگی ؟ این مد روز
- چه است ؟
- بابا تو دیگه از کجا امدی !!
- هورمزدا کمکم کن ؛ اما هر چه می نگرم مردمانمان خوب در پی برگزاری جشن هستند خوشحالم بسیار سپاس
آه چه منظره زیبای یک زوج دارند به هم هدیه می دهند ....إإ چه چرا این ها رفتند چه شد جدا گشتند ؟شاید رسم را درست نمی دانند ...
وای هورمزدا ببین اینها در حال هدیه دادن به یک دیگرند اما... اما چرا دارند می گریزند مگر چه دیده اند که این چنین شدند ؟؟؟
آخر چرا اینها امروز به یک دیگر هدیه می دهند مگر نه فردا جشن است ؟نمی دانم
فردا
امروز حتم دارم مردم در خیابان ها در حال جشن و پایکوبیند و به هم مهر و محبت می کنند ..... چه شده چرا گذر گاههها این چنین آرامند کجایند مردم ؟
- آی رهگذر بگو ببینم مردم کجا هستند ؟
- نمی دانم ، حتما یا تو خونه خوابیدن یا خوب خسته هستن از این همه هدیه دادن و گرفتن و مهمونی رفتن ...
- چه ؟ خوابند ؟هدیه چه؟
- خوب دیروز روز و چند روز گذشته روز عشاق بوده و روز مهر برا همین خستن
- اما امروز روز عشق و محبت است روز مهر است دیروز که نبوده
- خانم مال کجای ؟دیروز والنتاین بود
- چه ؟ والتانی یا همین والتانیا چیست؟ امروز روز سپندارمزد است
- این که تو میگی چیه والنتاین همون که تقریبا 500سال پیش .....
چه ؟500 سال.. ما که جشن و روزمان از 2500 سال پیش بوده
این که مال خودتان هم هست پس چرا ...
- خانم افتاد چی گفتم ؟
آه پس یعنی این ها برای من سپندارمزد نبوده ؟ هورمزدا این مردم را چه می شود
- تو مرا می شناسی من سپندارمزدم..
- خوب منم کامیم ...
- هی تو ،آری تو، مرا می شناسی ؟ من شپندارمزدم
- نه خالمی یا عمم که بشناسمت برو بابا
- تو چه مرا می شناسی روز مرا اسپندارمزگان را؟
- نه والا روز تو چیه ما یه والنتاین رو می شناسیم و یه کریسمس رو... تازه ناپلئون رو هم می شناسم
آه کسی یاریم دهاد
- خانم حالتون خوبه ؟؟؟؟
- آه دختر تو مرا می شناسی ؟سپندارمزد را می شناسی ؟
- خوب آره
- نام تو چیست ؟چرا دیگران نمی دانند ؟ تو از کجا می دانی ؟
- اسم من ماندانا است خوب من تاریخ می خونم
-آه چه نام نیکویی نام مادرشاهنشاه ایران کورش بزرگ است و خوشا او که نیست تا این ملت را ببیند که اگر هم بود شاید اورا نمی شناختند این ملت
- خانم این ملت همین طورن واسه مردم ما مرغ همسایه غازه !!
- آه دختر مرا سوار اسبی ارابه ای کن به تختگاه بازگردان
- سوار چی، الان براتون تاکسی می گیرم
- این دیگر چیست ؟
- هیچ ارابه بی اسب
ساعتی بعد
هورمزدا غلط کردم ،نمی خواهم دیگر بروم لطف نمایید چند قرص ضد افسردگی و اسکیزوفرنی از همان که به کوروش بزرگ دادید به من نیز بدهید تا خود را از دست این ملت نکشته ام و به اسکیزو فرنی دچار نشده ام هورمزدا آخر مرغ همسایه چرا غاز است؟ آخر مگر همسایه مرغی هم دارد که بخواهد غاز باشد . آخر ما که کارمان از مرغ گذشته ..سیمرغ و طاووس و ققنوس داریم پس مرغ چیست دیگر ؟هورمزدا یاریم ده یعنی یاریمان ده ..آه از دست این غاز نشناسان

این همان کوچه تنهای و آوارگی دست من است
که من در پشت دیوار نگاهم

غریبم بی کسم تنهای تنهام
فروغی روشنی شمع وجودم
خیال باطلی در سر پراندم
ندانستم که بی پر می نشینم
فقط تنهای تنها بودم و بس
تو را دیدم حصارم را شکستم
عجب ! آدم از دست مردم بعضی
وقتها
نمی دونه چی
بگه آخه چرا وقتی خودمون تمدن
۲۵۰۰
ساله داریم هی
آویزون این ور و اون ور می شیم
آخه
چرا وقتی خودمون
سپندارمزد رو داریم هی گیر
می دیم به
والنتاین
بی تو یاد تو این لحظه ها
دست یادم را بگیر و با خودت تنها ببر
نه نمی خواهم در این پس کوچه ها اواره شم
در خیالم کوچه ای محو است و پر دود
سایه ای هم می رود در ظلمتش زود
سایه ر دنبال کردم رفت
من در ان دودم کنون اهسته و سرد
ان سایه سایه من بود
سایه ام زود تر از من به دنبال قدمهایت
در این پس کوچه ها اواره بود


من که رشتم تاریخ هست نمی دونم شما از روستای ابیانه دیدن کردید یا نه اما بدونید به یکی از محیط های بکر طبیعی ایران پا گذاشتید واقعا معرکه هست